|
زنجيرهاى شيطان خواب معروفى نقل مى كنند كه در زمان شيخ انصارى، يك كسى خواب ديد كه شيطان در نقطه اى (قضيه مربوط به نجف است) تعداد زيادى افسار همراه خودش دارد، ولى افسارها مختلف است. بعضى از افسارها خيلى شل است و بعضى خيلى محكم و قوى.
از شيطان پرسيد: اينها چيست؟
آن افسار خيلى كلفت، نظر اين شخص را جلب كرد. گفت: آن براى كيست؟
مرد پرسيد: حالا افسار ماها كجاست؟
آن شخص صبح آمد خواب را براى شيخ انصارى نقل كرد. شيخ يادش آمد كه شبى شيخ خيلى نياز به پول پيدا مى كند و پولى كه بابت سهم امام بوده و فردا بايستى تقسيم مى كرده است، به عنوان قرض از آن چيزى برمى دارد.
ولى بعد پشيمان شده و آنرا مى گذارد سرجايش. شيطان كه گفته بود زنجير را زدم به كله اش و او را چند قدم آوردم ولى بعد پاره كرد و رفت، قضيه اين بوده است.
برگرفته از كتاب حكايتها و هدايتها
|










