تبليغاتX
✿❀✿مـتـقـيــــن✿❀✿
متقيـن

 زنجيرهاى شيطان

خواب معروفى نقل مى كنند كه در زمان شيخ انصارى، يك كسى خواب ديد كه شيطان در نقطه اى (قضيه مربوط به نجف است) تعداد زيادى افسار همراه خودش دارد، ولى افسارها مختلف است. بعضى از افسارها خيلى شل است و بعضى خيلى محكم و قوى.

 

 

از شيطان پرسيد: اينها چيست؟
شيطان جواب داد: اينها افسارهايى است كه به كله بنى آدم مى زنم و آنها را به طرف گناه مى كشانم .
 

 

آن افسار خيلى كلفت، نظر اين شخص را جلب كرد.                           گفت: آن براى كيست؟
شيطان: اين براى يك آدم خيلى گردن كلفتى است.
مرد: كى؟
شيطان: شيخ انصارى. اتفاقاً ديشب زدم به كله اش. يك چند قدم آوردم، ولى زد آن را پاره كرد.
 

 

مرد پرسيد: حالا افسار ماها كجاست؟
شيطان جواب داد: شما كه افسار نمى خواهيد، شما دنبال من هستند!     اين افسار مال آنهايى است كه دنبال من نمى آيند.

 

 

آن شخص صبح آمد خواب را براى شيخ انصارى نقل كرد. شيخ يادش آمد كه  شبى شيخ خيلى نياز به پول پيدا مى كند و پولى كه بابت سهم امام بوده و فردا بايستى تقسيم مى كرده است، به عنوان قرض از آن چيزى برمى دارد.

 

 

ولى بعد پشيمان شده و آنرا مى گذارد سرجايش. شيطان كه گفته بود زنجير را زدم به كله اش و او را چند قدم آوردم ولى بعد پاره كرد و رفت، قضيه اين بوده است.

 

برگرفته از كتاب حكايتها و هدايتها