|
شهامت در تبليغ !زمان طاغوت به شهرى رفته بودم. با شركت گروهى از فرهنگيان و طلاب و سرشناس هاى شهر، جلسه اى مخفيانه تشكيل شده بود.
جلسه از ساعت 12 تا 3 نيمه شب طول كشيد. بحث اين بود كه با اين شاه و برنامه هايش چه بايد كرد؟ هركس چيزى گفت.
من گفتم: ما بايد اين سد منيّت را بشكنيم. به جاى اينكه منتظر آمدن جوانها به مسجد باشيم، عبا را كنار بگذاريم و پاى تخته سياه برويم. بايد شهامت داشته باشيم، آن وقت مثالى زدم.
گفتم: حديث داريم نگهداشتن بول، مضر و نماز خواندن در اين حالت مكروه است. اگر با وضو به مسجد رسيدى و احتياج به آب پيدا كردى، در صورتى كه بول كنى و وضو بگيرى، به نماز جماعت نمى رسى، اسلام مى گويد: از نماز جماعتى كه آن قدر ثواب دارد، صرف نظر كن و بول را نگه ندار.
اما ما گاهى ساعت ها در جلسه اى مى نشينيم در حالى كه بول خود را نگه داشته ايم و شهامت بيرون رفتن و ادرار كردن را نداريم و مى گوئيم زشت است. كسى كه شهامت اين كار را ندارد، نمى تواند مردم را براه بيندازد. تا من اين را گفتم، جمعيّتى بلند شدند و راه افتادند. معلوم شد همه ادرار داشته اند. برگرفته از خاطرات استاد قرائتى
|










