تبليغاتX
✿❀✿مـتـقـيــــن✿❀✿
متقيـن
چند نمونه از تحريفات واقعه عاشورا

 

سؤال:

لطفاً نمونه هايي از دروغها و تحريف هايي را كه در حادثه عاشورا و مكتب امام حسين (ع) وارد شده است، بيان نماييد؟


جواب:

شهيد مطهري (ره) در اين رابطه مي فرمايند: اگر بخواهند روضه هاي دروغ را جمع كنند، شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه اي بشود. بنابراين به ناچار بايد به صورت بسيار مختصر تنها به آن روضه ها اشاره كنم تا انشاءالله با آشنا شدن مداحان با روضه هاي دروغ از بيان آنها پرهيز نموده و با آشنا شدن مستمعين با اين روضه هاي دروغ قدرت تمييز بين روضه هاي دروغ و صحيح را پيدا كنند تا بتوانند وظيفه خود كه همان نهي از منكر در صورت آماده بودن شرايطش مي باشد انجام بدهند:


نمونه اول:

نقل مي كنند روزي اميرالمؤمنين (ع) در بالاي منبر بودند و خطبه مي خواندند. امام حسين (ع) فرمود: من تشنه ام، آب مي خواهم. حضرت فرمود: كسي براي فرزندم آب بياورد. اول كسي كه برخاست كودكي بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود. ايشان رفتند و از مادرشان يك كاسه آب گرفتند و آمدند ( آن هم با چه طول و تفصيلي )، اميرالمومنين (ع) تا اين منظره را ديدند اشكشان جاري شد و به ياد قضاياي كربلا افتادند.


شهيد مطهري (ره) مي فرمايند: كه حاجي نوري در اينجا بحث عالي دارد. مي گويد شما مي گوييد كه علي (ع) در بالاي منبر بود و خطبه مي خواند. علي (ع) فقط در زمان خلافتش بود كه منبر مي رفت و خطبه مي خواند. پس در كوفه بوده است. خلاف اميرالمؤمنين در كوفه در چه سالي بود؟ بين سال 36و 41. در آن وقت امام حسين (ع) در چه سني بود؟ مردي بود تقريبا 33 ساله. آيا اصلاً اين حرف معقول است كه يك مرد 33 ساله در حالي كه پدرش دارد مردم را موعظه مي كند، خطابه مي خواند، يك دفعه وسط خطبه بدود، آقا من تشنه ام، آب مي خواهم؟! و تازه حضرت ابوالفضل (ع) در آن وقت كودك نبوده، يك جوان در حدود پانزده ساله بوده است. اين يك تحريف و جعل مي باشد، كه نه تنها مقام امام (ع) را بالا نمي برد بلكه پايين نيز مي آورد.


نمونه دوم:

اين طور تحريف كرده اند كه امام حسين (ع) هنگام خروج از شهر حجاز، با جلال و با شكوه خارج شدند. بدين صورت كه خودشان روي يك كرسي مثلاً مرصعي نشسته اند، بني هاشم روي كرسي هايي چنان و چنين نشسته اند. بعد مهمل را آوردند و چه حريرها و چه ديباج ها، بعد مخدرات را آوردند. با چه احترامي سوار اين محمل ها كردند. اينها را مي گويند و مي گويند، بعد مي گويند اما عصر روز يازدهم كه اين چنين محترمانه آمدند، آن وقت ديگر چه حالي داشتند ... !


شهيد مطهري (ره) مي فرمايند كه حاجي نوري مي گويند: اين حرفها يعني چه؟ اين تاريخ است كه امام حسين (ع) در هنگام خروج اين آيه را مي خواند: « فخرج منها خائفا يترقب » كه حضرت خود را به حضرت موسي (ع) در وقتي كه از فرعون فرار مي كرد تشبيه مي نمايد. و يك قافله بسيار بسيار ساده اي حركت دادند. مگر عظمت امام حسين (ع) اين است كه سوار محمل هايي كه از ديباج و حرير پوشيده باشد و كرسي آن چنين و اسب هاي و شترهايي آن چنان و ... ؟! كجا چنين چيزهايي بوده؟


نمونه سوم:

يكي از معروفترين قضايا كه حتي تاريخ به آن گواهي نمي دهد، قصه حضرت ليلا مادر حضرت علي اكبر (ع) است. البته ايشان مادري به اين نام داشته اند. ولي يك مورخ هم نگفته است كه حضرت ليلا در كربلا بوده است. اما چقدر روضه حضرت ليلا و حضرت علي اكبر (ع) كه حضرت ليلا در خيمه اي موهايش را پريشان كرد و ... گفته شده است.


نمونه چهارم:

شهيد مطهري (ره) مي فرمايد: از اين بالاتر مي گويند: در همان گرما گرم روز عاشورا كه مي دانيم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خوانده اند. امام (ع) فرمود: حجله عروسي راه بياندازيد، من مي خواهم عروسي قاسم را با يكي از دخترهايم، لااقل شبيهش هم شده، در اينجا ببينم. (حالا حضرت قاسم يك بچه سيزده ساله است.) اين قضيه كه در تعزيه ها و روضه ها مي خوانند قاسم نو داماد در هيچ كتابي از كتاب هاي تاريخي معتبر وجود ندارد. و حاجي نوري (ره) مي گويد كه اصل قضيه دروغ و صددرصد دروغ است.

 

نمونه پنجم:

شهيد مطهري (ره) مي فرمايند: مي گويند كه امام حسين (ع) در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش كشت. با بمبي كه روي هيروشيما انداختند، تازه سيصد هزار نفر كشته شد. من چند روز پيش حساب كردم كه اگر فرض كنيم كه شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يك نفر كشته شود، سيصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مي خواهد. ديدند كه جور در نمي آيد، چه بكنند؟ گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بود! همچنين نوشته است: حضرت ابوالفضل (ع) بيست و پنج هزار نفر را كشت. حساب كردم شش ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت مي خواهد، اگر درهر ثانيه يك نفر كشته شده باشد.

 

نمونه ششم:

اربعین که می رسد، همه مردم این روضه را گوش می کنند که اسرا از شام که بر می گشتند آمدند به کربلا و در آن جا با جابر ملاقات کردند. در صورتی که این مطلب جز در کتاب لهوف که آن هم خود سيد بن طاووس (ره) در کتابهای دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تأیید نکرده است. در هیچ کتابی نیست و هیچ دلیل عقلی هم قبول نمی کند. چون اصلاً راه شام از کربلا نیست. راه شام به مدینه، از خود شام جدا می شود. و علامه حاجی نوری در این رابطه می فرماید که سید بن طاووس (ره) در کتاب اقبال در اعمال روز بیستم صفر بعد از اشاره به آنچه در لهوف سابقاً نوشته بود، فرموده که این بعید است. زیرا که عبیدالله ابن زیاد (لعنة الله علیه) در مورد واقعه کربلا برای یزید گزارشی نوشت و از او اجازه خواست که اهل بیت (ع) را به سوی شام بیاورد و این کار را نکرد تا جواب از یزید بیاید. که این محتاج است که حداقل بیست روز یا زیادتر از آن بگذرد و بعد نیز وقتی اهل بیت (ع) را به شام فرستاد مروی است که یک ماه ایشان را در مکانی جای دادند که از سرما و گرما در امان نبودند که در این صورت رسیدن اهل بیت (ع) به مدینه یا کربلا بیشتر از اربیعن می باشد.

 

نمونه هفتم:

حاجی نوری می فرمایند که نقل می کنند با سوز و گذار، که در روز عاشورا بعد از شهادت اهل بیت (ع) و اصحاب، حضرت به بالین امام زین العابدین (ع) آمد، امام سجاد (ع) از پدر در مورد اتفاقی که بین ایشان با دشمنان افتاده سؤال کرد. حضرت خبر داد که جنگ شده است. پس جمعی از اصحاب را اسم برد و از حال آنها پرسید. حضرت در جواب فرمود: قتل قتل. تا رسیدند به بنی هاشم و از حال حضرت علی اکبر و حضرت ابوالفضل(ع) پرسید که به همان قسم جواب داد و فرمود: بدان در میان خیمه ها غیر از من و تو مردی نمانده. این خلاصه این قصه است و حواشی بسیار دارد و صریح است در آنکه آن جناب از اول مقاتله تا وقت مبارزه پدر بزرگوارش، ابداً از حال اقربا و انصار و میدان جنگ خبری نداشت.

 

نمونه هشتم:

شهید استاد مطهری (ره) می فرماید: مسأله تشنگی ابا عبدالله (ع) و خاندان و اصحابشان مسأله شوخی ای نیست. اینقدر تشنگی اباعبدالله (ع) زیاد بود که وقتی به آسمان نگاه می کرد. بالای سرش را درست نمی دید. اینها شوخی نیست ولی من هر چه در مقاتل گشتم ( آن مقداری که می توانستم بگردم ) تا این جمله معروفی را که می گویند: اباعبدالله (ع) به مردم گفت ( اسقونی شربه من الماء: یک جرعه آب به من بدهید ) را ببینم، ندیدم. حسین (ع) کسی نبود که از آن مردم، چنین چیزی طلب کند. فقط یک جا دارد که حضرت در حالی که داشت حمله می کرد، قرائن نشان می دهد که به طرف شریعه می رفت و در جست وجوی آب بود که از شریعه بر دارد، نه اینکه از مردم طلب آب می کرد.

 

نمونه نهم:

شهید مطهری (ره) می فرمایند: یک دزدی بود (در کتاب ها هم نوشته اند) راه را بر مردم می بست، چقدر مال مردم را چاپیده بود، چقدر آدم ها کشته بود و ... یک بار اطلاع پیدا کرد که قافله ای از زوار می خواهند بروند کربلا، آمد سر گردنه ای کمین کرد که راه را بر آن زوار ببندد و مالشان را بگیرد. کنار راه خوابش برد. قافله آمد و رد شد. او بیدار نشد، ولی در همین حال صحنه قیامت را در خواب دید. دید او را کشان کشان به جهنم می برند. چون کوچک ترین عمل صالح در نامه عمل او نیست هر چه هست گناه و جنایت است. بردند لبه پرتگاه جهنم، ولی جهنم او را نپذیرفت. چون در کنار راهی خوابیده است که در آنجا قافله زوار می رفتند و گرد زوار بر لباس او نشسته است. بدون اینکه خودش قصدی داشته باشد بلکه قصد کشتن زوار را داشته باشد و قصد بردن مال اینها را داشته و علی رغم گفته پیغمبر (ع) که انما الاعمال بالنیات؛ این عمل بدون اختیار، تمام گناهانش را محو کرد. که این از جنبه شعری خیلی خوب است، اما از جنبه مکتب امام حسین (ع) متأسفانه نه. چون مکتب امام حسین (ع) مکتب انسان سازی است، نه مکتب گنهکار سازی.

 

نمونه دهم:

در کتاب محرق القلوب چنین آمده است که در قضایای عاشوار چون بعضی از یاران به جنگ رفته، شهید شدند، ناگهان از میان بیابان سواري مسلح پیدا شد. مرکبی کوه پیکر سوار بود و نیزه هیجده ذرعی در دست گرفته و بعد از جولان، رو به سپاه دشمن کرد و گفت: هر که مرا نشناسد بشناسد، منم هاشم بن عتبه بن ابی وقاص، من آمده ام جان خود را نثار کنم. که تا آخر قصه مبارزه و کشته شدن آن تماماً دروغ است به طور یقین. زیرا که هاشم بن عتبه از شجاعان معروف بود که بدین سبب او را مرقال یعنی کسی که دلاورانه به میدان مبارزه می شتابد می گفتند که از خاصه ملازمان رکاب حضرت امیرالمؤمنین (ع) در جنگ بود و در جنگ صفین علمدار بود و در همان روز جنگ صفین شهید شد. که به اتفاق علماي رجال، این مطلب رسیده است. و از آن عجیب تر آنکه نوشته شده چون پسر سعد هزار سوار براي مقاتله با هاشم بنی عتبه فرستاد، حضرت نیز برادر خود فضل را با ده نفر از انصار برای کمک به هاشم فرستاد و حال آنکه علماء با تمام رنج و مصائب بسیار تمامی فرزندان امیرالمؤمنین (ع) را از ذکور و اناث بیان نموده اند که فرزندي به نام فضل تا کنون در آن اسامی دیده نشده است.

 


شهید مطهری (ره) می گویند: پس باور کنیم حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را که می گوید: امروز اگر کسی بخواهد بگرید، اگر بخواهد ذکر مصیبت کند، بر مصائب جدید اباعبدالله (ع) باید بگرید. بر این دروغ هایی که به ابا عبدالله (ع) نسبت داده می شود. اینها نمونه های کوچکی بود که ذکر شد. والا اگر بخواهند روضه های دروغ را جمع کنند به قول استاد مطهری (ره) شاید چند جلد کتاب 500 صفحه ای بشود.